آلیشا باید کار پیدا کند، چون خانواده اش برای غذا و لباس به پول احتیاج دارند.
آلیشا در کشور خودش کار نمی کرد، اما آشپزی اون خوبه و از حرف زدن با مردم خوشش میاد.
شاید بتونه تو یه رستوران کار کنه؟ آلیشا تو اینترنت دنبال آگهی های شغلی میگرده.
اون یه آگهی پیدا میکنه که برای استخدام سرآشپزه. توی آگهی نوشته که کسی رو می خوان که توی رستوران غذا بپزه.
اون میره واسه مصاحبه شغلی. مدیر رستوران بهش میگه که اونها کسی رو می خوان که بعنوان سرآشپز، آموزش دیده باشه.
آلیشا ناامید میشه، اما اون در یک دوره آموزشی بنام «غذا و مهمانداری» ثبت نام میکنه. اون امیدواره که این دوره بتونه بهش کمک کنه تا در یک رستوران کار پیدا کنه.
آلیشا مجبوره که به عنوان بخشی از دوره آموزشیش در یک رستوران کار کنه. اونجا بهش حقوق نمیدن، اما این یک تجربه کاری محسوب میشه.
اون جزئیات دوره اش رو به CVاش اضافه میکنه. CV یا رزومه، شرح جزئیات تمام شغلهای قبلی و همینطور همه کلاسها و دوره های آموزشی گذرانده شده است.
دفعه بعدی که آلیشا برای یک مصاحبه شغلی به یک رستوران میره، بهش یک کار پیشنهاد میشه. کار سختیه. اون باید اغلب، عصرها یعنی وقتی بچه هاش از مدرسه برمیگردن خونه، سر کار باشه.
اون به خودش افتخار میکنه، چون حالا یک شغل داره و میتونه با پول خودش برای خانوادش غذا و لباس بخره.