Ladda ner PDF
Tillbaka till listan med berättelser

پیرمردی به عنوان شوهر

Skriven av Aranya

Illustrerad av Sunniva Høiby-Øiset

Översatt av Sam Saf

Uppläst av Soheil Rezazadeh

Språk persiska

Nivå Nivå 5

Läs hela berättelsen

Reading speed

Automatisk avspälning


من فکر می کردم مردان نروژی بهترین مردان جهان هستند، اما این درست نیست! قبل از ملاقات با مردی که شوهرم شد، در کارخانه ای در بانکوک کار می کردم و اون در پاتایا زندگی می کرد. ما از طریق اینترنت با هم آشنا شدیم و در نهایت یک زوج شدیم.


بعد از مدتی تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم. من از خانواده فقیری آمده ام، بنابراین داشتن یک شوهر خارجی که بتونه از خانواده ام مراقبت کنه بخشی از دلایل من برای ازدواج با اون بود.


ما به نروژ نقل مکان کردیم و من برای یادگیری زبان نروژی به مدرسه رفتم. دوران سختی بود. من گواهینامه رانندگی نداشتم و شوهرم مجبور بود با ماشین من و تا مدرسه ببره، منتظرم بمونه و برم گردونه. مسیر رفت و مسیر برگشت، هر کدوم یک ساعت طول می‌کشید. بعد از مدتی به یک جایی نزدیکتر به مدرسه نقل مکان کردیم، اما اون همچنان اصرار داشت که من رو با ماشین به مدرسه برسونه. او نمی خواست من تنهایی و پیاده برم.


من از زمانی که به نروژ اومده بودم تقریباً هیچ پولی نداشتم. یک بار شوهرم برای ناهار بهم پول داد، اما چون برای مدت زیادی پول خیلی کمی داشتم، نگهش داشتم. دوستانم در مدرسه میخوان بهم کمک کنند تا کار پیدا کنم، اما شوهرم میگه نمیتونم. اون فکر نمیکنه که کار به عنوان یک نظافتچی، مناسب من باشه.


در عوض اون شغل دیگه ای برای من داشت – ساختن یک گاراژ. اون رئیس بود و من همه کارها را انجام دادم. اون نمی‌تونست کار زیادی انجام بده، چون مریض بود. اوهن هیچی از پولی که از ساخت گاراژ به دست آورده بود به من نداد.


یک روز گفت وقتی تو خونه تنها میمونه حوصله اش سر می‌ره، پس تصمیم گرفته باید یک سگ بیاریم. من سگ نمی خواستم چون بعد از مدرسه خسته بودم و تکلیف داشتم. او گفت که هر روز سگ را برای پیاده‌روی می‌بره، اما در نهایت مجبور شدم از هردو، هم از سگ و هم از شوهر پیرم، مراقبت کنم.


نمی‌دونم آینده چی برام رقم می‌زنه. برنامه من اینه که به مدرسه دیگه ای برم، اما شوهرم نمی‌خواد من این کار رو بکنم. او قصد داره که به جای دورتری بریم، تا کار را برای من سخت کنه. من می‌خوام که مقاومت کنم، اما نمی‌دونم چطوری. زندگی در یک کشور خارجی با یک پیرمرد به عنوان شوهر اونقدر که من فکر می کردم. آسان نیست.


Skriven av: Aranya
Illustrerad av: Sunniva Høiby-Øiset
Översatt av: Sam Saf
Uppläst av: Soheil Rezazadeh
Språk: persiska
Nivå: Nivå 5
Creative Commons Licens
Detta verk är licensierat under en Creative Commons Erkännande 4.0 Internationell Licens.
Valmöjligheter
Tillbaka till listan med berättelser Ladda ner PDF