ダウンロード(PDF)
物語のリストに戻る

صدای پرندگان در صبح 朝の鳥のさえずり

作者 LIDA Portugal

絵 Vilius Aistis Vilimas

翻訳 Sam Saf

朗読 Soheil Rezazadeh

言語 ペルシア語

レベル レベル 5

物語全体の朗読

読書速度

物語の自動再生


یولیا، همسرش و دختر کوچیکشون در یک روستای کوچک و آرام در اوکراین زندگی می کردند. یولیا دوست داشت هر روز صبح با صدای پرندگان از خواب بیدار بشه. اون هیچوقت فکر نمی کرد که دور از خانه زندگی کنه یا صبح با صدای پرنده‌ها از خواب بیدار نشه.

ユリアは夫と幼い娘と一緒にウクライナの小さくて静かな村で暮らしていました。彼女は毎朝、鳥のさえずりと共に目覚めるのが大好きでした。故郷を遠く離れて暮らし、朝は鳥の声で目を覚ますこともなくなってしまうなんて全く考えもしていませんでした。


شوهرش همیشه از نداشتن پول کافی شاکی بود و به شدت شروع به نوشیدن الکل کرد. اونها تصمیم گرفتند شانس خودشون رو در پرتغال امتحان کنند. شاید که اونجا بتونن پول بیشتری برای ساخت خونه و ساختن آینده‌ای بهتر برای خانواده شون به دست بیارن.

彼女の夫はいつもお金がないと愚痴ばかりこぼして酒浸りになっていきました。夫婦はポルトガルで一旗揚げようと決心しました。そこでもっとお金を稼いで家を建て、いっそう幸せな家族の未来を築けるかもしれないと考えたのです。


یولیا به خوبی با محل جدیدش سازگار شد و به عنوان نظافتچی شروع به کار کرد. مشتریانش واقعا قدردان کار سخت و رفتار مودبانه اش بودن. از طرف دیگه، شوهرش بیشتر و بیشتر احساس می کرد که کنار گذاشته شده. کارفرماها بخاطر مشکل مشروب خوردنش بهش اعتماد نداشتند و بهش کار نمی دادند.

ユリアは新しい生活にすぐ慣れて、清掃作業員として働き始めました。働き者で礼儀正しい彼女は、お客さんの評判も上々でした。一方、夫は、ますます疎外感を深めていきました。酒癖が悪いために雇い主は彼を信用せず、仕事を与えようとしませんでした。


یک روز اون شروع کرد به داد زدن سر یولیا. بعد شروع به هل دادنش کرد. این وضع داد و فریاد و ضرب و شتم شروع به بیشتر و بدتر شدن کرد، مخصوصاً وقتی مست بود. یولیا برای خودش و دخترش می ترسید، اما نمی دانست چیکار می‌تونه بکنه.

ある日、夫はユリアに怒鳴り声を上げて、突き飛ばそうとしました。お酒が入るとさらに怒号や暴力はひどくなっていきました。彼女は娘や自分がこの先どうなるのか不安でした。でも自分に何ができるのかもわかりませんでした。


وقتی بالاخره یولیا مجبور شد با دست شکسته به اورژانس بیمارستان بره، بهش گفتن که خشونت خانگی در پرتغال یه مسأله و مشکل بزرگه. اونها این رو هم گفتن که این یک جرمه و باید به پلیس گزارش بده.

とうとうユリアは片腕を骨折して病院の救急処置室に行く羽目になりました。その時、救急医は彼女に家庭内暴力がポルトガルで大きな問題になっていると伝えました。さらにそれは犯罪だから、警察に届け出た方が良いと言いました。


یولیا خسته شده بود و نمی خواست دختر کوچیکش تو خونه ای بزرگ بشه که هر روز شاهد خشونت باشه. یولیا متوجه شد که نشانه‌های سوءاستفاده و آزار و اذیت در تمام مدت وجود داشته، حتی اگر به شکل متفاوتی بوده.

ユリアは疲れ切っていましたが、日常的に暴力を目のあたりにするような家で、幼い娘が育って欲しくはありませんでした。暴力の形は変わっても、その兆しは常にあったのだと彼女は気づきました。


یولیا به یک پناهگاه زنان رفت، جایی که احساس امنیت بیشتری داشت نسبت به قبل که برای یک مدت طولانی امنیت نداشت. از همون زمانی که صبح با صدای پرنده‌ها از خواب بیدار می‌شد، چنین احساسی نداشت.

ユリアは女性のためのシェルター(避難場所)に行きました。そこで彼女はやっと心の平安を得ました。それは、彼女が朝、鳥のさえずりで目を覚ます生活をなくして以来、初めてのことでした。


作者: LIDA Portugal
絵: Vilius Aistis Vilimas
翻訳: Sam Saf
朗読: Soheil Rezazadeh
言語: ペルシア語
レベル: レベル 5
クリエイティブ・コモンズのライセンス
この作品はクリエイティブ・コモンズ クリエイティブ・コモンズ 表示 4.0 非移植 ライセンスの下に提供されています。
オプション
物語のリストに戻る ダウンロード(PDF)